اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق را با خود به همراه ببرم
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمیشکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی ازردی که در این قریبه تنها
جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
همه چیز را فدایم میکردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
همه ان چیزها که در بندت کشیده رها میکردی
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگه میدونستی چقدر دوستت دارم
دوستم میداشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش میدونستی چقدر دوستت دارم
مرا از این عذابها رها میکردی
ای کاش تمام اینها رو میدونستی... |